آغاز کار فرگی با ۲-۴-۴:
طوری که میدونید، سیستم 2-4-4 تقریبا از سال 1960 در انگلیس شروع شد و بیشت از 4 دهه سیستم اصلی باشگاههای انگلیسی بود. به یقین میشه گفت هر تیمی که تونسته قهرمان انگلیس بشه این سیستم رو استفاده کرده.
الکس فرگوسن تقریبا 25ساله که نفر اول منچستریونایتد بوده و به طور قطع میشه گفت میان مربیان دنیا فرگی بیشترین علاقه به این سیستم رو داره! او با سیستم 2-4-4 توانسته موفق ترین باشگاه انگلستان رو بسازه.او توانسته با این سیستم 12لیگ برتر،2لیگ قهرمانان و چندین و چند جام دیگر رو کسب کنه! خب همچین کسی بایدم به این سیستم علاقمند باشه.
البته میون این 25سال فرگی بارها و بارها در مقاطع مختلف فصل بنا به شرایطی از جمله در دسترس بودن یا نبودن بازیکنان کلیدی، قدرت تیم حریف و هدفی که از نتیجه بازی میخواست، سیستم های مختلفی از جمله 1-1-4-4 و 1-5-4 و 3-3-4 رو انتخاب کرده. پرکاربرد ترین سیستم فرگی 1-1-4-4 بوده که تقریبا شبیه به 2-4-4 هست. اما در برخی بازیهای داخلی از جمله بازی مقابل تیمهای ضعیف که میخواستیم ده بیست تا گل بزنه از سیستمهای 2-4-4 یا 3-3-4 استفاده کرده و در بازیهای اروپایی به دلیل بازیهای تک حذفی و سخت از سیستم 1-5-4استفاده میکرده.
سیستمی که فرگی کارشو 25سال پیش باهاش شروع کرد 2-4-4 بود که بعد از اینکه فصلها باهاش بازی کرد متوجه شد که این سیستم ضعف های پرشماری داره! در طول سالیان سال این سیستم بارها و بارها در نقش بازیکنان و در قرارگیری بازیکنان تغییر و تحول بوجود آمد که در نهایت میشه بهترین اونها رو 1-1-4-4 برشمرد.
قصد دارم در مورد این دو سیستم که فرگی بیش از 20 سال عمرش رو صرف اونا کرد بگم!
ویژگی های این سیستم:
در این سیستم 4 تا مدافع کمربند دفاعی یونایتد هستند. دو مدافع مرکزی که نقش آنان کاملا مشخص است، دفاع و فقط دفاع.این دو نفر حق حمله کردن ندارند و باید عقب وایسن. اما برعکس این دو نفر، مدافعان کناری علاوه بر وظیفه دفاع، میتوانند در مواقع حمله در صورت نیاز به دیگر بازیکنان اضافه شوند و خصوصا وینگرها رو در کنترل بازی، سانتر و تغییر جناح بازی کمک کنند.
اما در خط هافبک 4نفر وجود داره.2 نفر در مرکز و 2 وینگر در کناره ها.دو هافبک مرکزی وظیفه کنترل بازی رو دارند. این دو نفر باید قدرت بدنی مناسب، قدرت پاس دادن های کوتاه و بلند قطری،قدرت تکل زنی و دید بالا داشته باشند. حمله یونایتد فقط در دستان این دو نفر است چرا که باید پاسهای بلند به وینگرها و همینطور پاسهای عمقی به مهاجمان بدهند.مشخص هست که تمامی این فاکتورها را نمیتوان در یک نفر پیدا کرد! به همین دلیل اکثر تیمها از یک هافبک با قدرت بدنی بالا و کاربرد تدافعی تر در کنار یک بازیکن با دید بالا و قدرت پاس و شوت در کنار هم استفاده میکرد. میتوان به اسکولز-کین اشاره کرد که کین به دلیل کاربرد تدافعی تر، عقب تر از اسکولز بازی میکرد.اگر به بازیهای قدیمی تر نگاه کنید می بینید که اسکولز و کین حتی تا دهها پاس به هم و به دیگران رد و بدل میکردن تا بالاخره یکی از وینگرها فرصت مناسب برای فرار رو به دست بیاره که در این هنگام اسکولز با یک پاس بلند او رو صاحب توپ میکرد. این روش اکثر بازی های فرگی برای تغذیه وینگرها بوده.

اما وینگرها که نقش بسیار مهمی دارند وظیفه دارن که در گوشه ها حرکت کنند و مدافعان کناری رو با خودشون بکشند و در آخر پاس و یا سانتر به داخل محوطه جریمه برای استفاده 2 مهاجم مرکزی بکنند.این دو نفر باید قدرت دریبل زنی خوب، قدرت پاس و سانتر عالی داشته باشند تا بتوانند مهاجمان را تغذیه کنند.البته این دو نفر وظیفه برگشتن سریع به عقب در هنگام حملات تیم حریف را هم دارند. به همین دلیل فاکتور سرعت بالا بسیار مهم است چرا که این دو بازیکن در تمام مدت بازی مرتب در حال حمله و دفاع هستند.نمونه عالی این دو نفر میتوان به بکهام و گیگز اشاره کرد.
در نهایت 2 مهاجم در نوک پیکان تیم هستند که وظیفه آنها کاملا مشخص است:گلزنی. این دو نفر باید
جلو وایسن و منتظر باشند که توپ بهشون میرسه و خیلی کم پیش میاد که برگردن عقب و تیم رو در دفاع کمک بکنند. زمان حمله وقتی که مدافعان کناری حواسشان به حرکات وینگرها هست، تنها 2 مدافع مرکزی برای 2 مهاجم مرکزی میمونه که این برای تیم حریف بسیار خطرناک میشه.چرا که یک اشتباه یعنی یک گل! به همین خاطر این دو نفر باید قدرت سرزنی، شوت زنی، حرکات انفجاری، همکاری مناسب با نفر دوم و دید بالا رو داشته باشند.باز هم مشخص است که این همه فاکتور در یک بازیکن شاید نشه پیدا کرد به همین خاطر اکثر تیمها از یک مهاجم بلند قد و سرزن و شوت زن در یک طرف و یک مهاجم قد کوتاه اما سرعتی و تکنیکی در کنار او استفاده کردند که نمونه آشکار اون استفاده مایکل اوون و امیل هسکی در لیورپول بود.اما شاید بهترین نمونه و بهترین زوج خط حمله را میتوان اندی کول و دوایت یورک نامید که قهرمانی 3 گانه یونایتد مرهون گلهای پرشمار این دو مهاجم سیه چرده یونایتد بود.
مشکلات احتمالی این سیستم
در حملات خب، این سیستم میتواند گلهای زیادی بیاورد اما مشکل زمانی آغاز میشود که تیم در حال دفاع کردن است! و یا اینکه تیم مقابل حریفی بازی میکند که 3هافبک مرکزی در اختیار دارد. اینجاست که کنترل میانه زمین دست تیم حریف میفته و عملا 2 هافبک مرکزی یونایتد که مسئول تغذیه وینگرها هستند از کار میفتند.این سیستم دیگه کارایی لازم رو نداشت و چند سالی هست که اکثر جاها منسوخ شده و به جای اون سیستمهایی شبیه به اون اومده تا بتونه اون خلاءها رو پر بکنه. شاید بشه گفت بهترین نوع تکمیل کننده اون سیستم 1-1-4-4 باشه که در ادامه در باره اون توضیح خواهم داد.
نقش بازیکنان در این سیستم در شکل زیر کاملا مشخص است....

......................................................................
۱-۱-۴-۴- برای پر کردن خلاء ها و رفع نواقص:
این سیستم تفاوت هایی در جای گیری بازیکنان و همینطور نقش اونها بوجود آورده تا بتونه اون خلاء ها رو پر بکنه.با این سیستم بهتر میتوان کنترل بازی رو به دست گرفت.ضد حملات در این سیستم بسیار خطرناک خواهد بود.یکی از مهاجمان عقب تر بازی میکنه و به هافبکها کمک میکنه که بهتر دفاع صورت بگیره. تنها جایی که میشه گفت هیچ تفاوتی بوجود نیاورده خط دفاعی هست که نیازی به توضیح دوباره نیست.

اما در میانه میدان، دو هافبک مرکزی تقریبا شبیه به سیستم قبلی است. دو هافبک که معمولا یکی رو با قدرت بدنی بالا و عملکرد تخریبی و دفاعی، و دیگری با قدرت پاسهای عمقی و طولی و قطری که در کنار هم میتوانند خطرناک باشند. اما در عملکرد وینگرها کمی تغییر بوجود آمده. دیگه اون وینگرهای کلاسیک که فقط در کناره ها جلو و عقب میرند و فقط سانتر میکنند خبری نیست! اونها علاوه بر سانتر و در زمان نیاز دفاع کردن، باید داخل بیان و از کناره های زمین فاصله بگیرند! باید تکنیک کافی رو داشته باشند که با فریب مدافعین به داخل محوطه جریمه بیان و از این طریق با پاسهای کوتاه و سریع مهاجم را تغذیه کنند. این وظیفه باعث شد که وینگرهای یونایتد کاملا وظیفه اصلی گلزنی و گلسازی رو به دست بگیرند. نمونه بارز این نوع وینگر کریس رونالدو و نانی هستند که علاوه بر سانتر، با حرکات انفجاری خودشون به داخل محوطه میامدند و خطرساز میشدند.
مهمترین تفاوت این سیستم:
اما مهمترین تغییر در این سیستم این است که یکی از مهاجمان عقب تر از مهاجم دیگه بازی میکنه. این مهاجم عقب تر که علاوه بر وظیفه گلزنی، وظیفه گلسازی و تغییر جهت و میدان بازی رو داره باید کسی باشه که سرعت بالا، تکنیک بالا، قدرت بدنی بالا،دید بالا و قدرت پاس و سانترهای کوتاه و بلند داشته باشه.واضحه که هرکسی نمیتونه تو این پست بازی کنه و این چند ساله بهترین گزینه برای همچین پستی وین رونی بوده که میشه گفت همه اون فاکتورها رو داشته. این نفر همچنین در زمان دفاع سریعا به عقب برمیگرده و تیم رو در دفاع کمک میکنه. بر خلاف سیستم قبلی که 2 هافبک مرکزی تیم در هنگام مقابله با حریفی که 3 هافبک مرکزی داشت و کاملا قفل میشدند، این مهاجم سریعا به عقب برمیگرده و باعث میشه که نبرد 3 در برابر 3 صورت بگیره و به هافبکها کمک میکنه.او همچنین وظیفه داره که میان خط دفاع و خط هافبک تیم حریف حرکت کنه و باعث سردرگمی اونا بشه. اما وظیفه مهم و شاید بشه گفت اصلی این بازیکن، گرفتن توپ از هافبکها و شاید هم مدافعان و رساندن اون توپ به وینگرها و مهاجم نوک است.
نقطه قوت این سیستم ضعیف ترین آن هم هست!
همانطور که در تصویر می بینید این بازیکن هم در دفاع، هم در وسط و هم در حمله و هم در وینگرها
نقش اصلی رو ایفا میکنه و یه جورایی تمامی نقص های سیستم 2-4-4 با وجود همچین بازیکنی برطرف میشه اما همین کار هم خودش یک نقصه! اینکه اکثر وظایف دست یک نفر باشه کاملا خطرناک هست.اگر این بازیکن مثلا رونی، دو یاسه ماه مصدوم بشه تیم بدون او چکار کنه؟ و حتی اگر این بازیکن حاضر باشه و در یک بازی بسیار مهم، این بازیکن حتی اگر بهترین بازیکن جهان هم باشد، در بدترین شرایط بدنی و روحی باشه، اونوقت چی میشه؟ کاملا مشخصه که یک بازیکن نمیتونه تا آخر فصل ریتم خوب خودش رو ادامه بده و حتی رونی هم در مقاطعی از فصل ، بسیار از روزهای اوجش فاصله داره! پس بهتره که این سیستم هم فراموش کنیم و طوری بازی کنیم که وظایف حمله و دفاع بین چند بازیکن پخش بشه تا در نبود یک بازیکن، تیم به فنا نره.
ضعف دیگر
ضمن اینکه باز هم اگر مقابل تیمی که 3 هافبک مرکزی داشته باشه، به مشکل برمیخوریم. نمونه بارز
اون فینال لیگ قهرمانان اروپا مقابل بارسونا که با وجود ژاوی، اینیستا و بوسکتس یونایتد کاملا متلاشی شد و هیچ حرفی برای گفتن نداشت. تقریبا شبیه عکس روبرو.
پس فرگی باید به فکر سیستم جدیدی باشه.در آینده در باره آنها صحبت خواهم کرد.
.
فعلا یا حق


